تنهابهانه بودنم هومن وکامران
چاره ای نیست جزاینکه امضای توروتودفترم به عشق دیدنت توخواب بذارمش زیرسرم
سلام...یه سلام پاییزی به رنگ نارنجی...ازآخرین باری که بودم۷ماه میگذره...وای چقدرنبودمااااااااادلم واستون یه ذره شده بود البته میومدنت اما اصلاوقت نداشتم اپ کنم..خب چه خبراین کامران وهومنم ماروگذاشتن سر کارا!این البوم بازافتادبه کریسمس!!!!!!!!!!!!والله من که وقتیفهمیدم می خواستم سرموبکوبم به دیوار... خب عزیزای دل شهرزاد اول بریم سزاغ اسم جیگرایی که نظرواسم گذاشتن: نیکاجوووووونم خب این روزا سر کامران وهومن عزیزم خیلی خیلی شلوغه...ازاین کنسرت به اون کنسرت خب قبل ازادامه ی داستان میخوام به خاطرشروع قشنگترین فصل سال(پاییز)نامه ای اززبون مریم حیدرزاده ی عزیزم براتون بزارم: پاییزمبارک کی گفته پاییزاونه که بادبرگارومیریزه واسه کسی که عاشقه تموم سال پاییزه میدونم خیلی قشنگ بود.اصلامگه مریم کارای بدم داره؟خب بریم سراغ ادامه ی داستان: کامران :چی؟یعنی دقیقاچیکارکنین؟براش تعریف کردم که اعتیاد،اعتیادبه مشروب،پارتی ها چندتاکاره دیگه قراربود بکنیم.-کامران:باورنمیکنم...ولی شماها دخترای یکی از مشهورترین تهیه کننده هاییداونوقت این کارا-مجبوریم.یعنی همش تقصیر منه من اول با الکس دوست شدم کم کم کاری کرد که معتاد بشم به شیشه بعدازیه مدت نازنین فهمیداز خواست که ترک کنم اما من قبول نکردم...گفت که میره وبه پلیس جای الکسو لو میده الکس وقتی فهمید مجبورم کرد که نازنینم معتاد کنم اما من این کارو نکردم...تاحالا ادمای زیادی روالکس بدبخت کرده...تااینکه قرعه افتاد به اسم شما...من تازه ترک کرده بودم اما الکس گفت که چندتامدرک داره وبه پدرم میگه اگه بابام بفهمه که من معتاد بودم سکته میکنه...منونازنینومجبور کرد که به بهانه ی تهیه کلیپ به شما نزدیک بشیم.مدام داره میگه که چرا هیچ کاری نمیکنیم اماهرباریه دلیلی میاریم .منونازنین میخواستیم بریم ایران ...به خدا مانمیخواستیم ابروتونوببریم.دیگه گریه نذاشت ادامه بدم .نازنینم داشت مثل من گریه میکرد.بعدازچنددقیقه کامران برامون اب اورد.هومن سرش پایین بود.اروم گفت:متاسفم.من نمیدونستم که اینجوری.نباید اون رفتارومیکردم.شرمنده.-نازنین:نه ما شرمنده ایم.هومن سرشو اوردبالا به نازنین نگاه کرد ازاون لبخندای خوشگلشو زد.یه خورده بعد هومن گفت:بلندشیدباید بریم.-کامران:کجا هومی؟-هومن:بریم پیش پلیس.باید این گروهولوبدیم0نازنین:نه خیلی خطرناکه...الکس خیلی دیونستاااایه بلایی سرتون میاره.-هومن:نترس،مثل دفعه ی پیش میزنیم لهش میکنیم.-اماهومن...-کامران:هومن راست میگه بلند شید لازم هم نیست بترسید.منونازی باترسولرز بلند شدیم.وقتی رسیدیم جلوی اداره ی پلیس کامران دستای سردموگرفت.منونازی همه چیزو برای پلیس تعریف کردیم .پلیس گفت که مدتهاست که دنبال این گروهه.ادرس خونه روهم دادم.اخبار اون شب گفت که ریخته وهمه رو غیراز سردستشون(الکس)دسگیر کرده.ترس افتاد تودلم...یعنی الان الکس ازادبود؟تلویزیون دلربارو نشون داد که دستبند زده بودن بهشو داشتن میبردنش.یه ساعت بعد تلفن زنگ زد.نازی برداشت ...الکس بود رنگ ازصورت نازی پرید.گذاشت رو ایفون.الکس:کارشماها بودآره؟میدونستم که شماهارام شدنی نیستین....امابدمیبینید.به خاطراینکه اون دوتاروبدبخت نکنین این کاروکردین...؟امافایده ای نه داره...نسیم خانوم،نازی خانوم ،ازالان لباس سیاهاتونودربیارید عذاباتون تازه شروع میشه.....یکی یکی عزیزاتونو از دست میدین....یه جای خوشگلم واسه اون دوتا (کامران وهومن)بزارید کنار....به بدترین شکل ممکن میکشمشون...تا ازاین غلطا نکنین.بعد قطع کرد.منونازی داشتیم ازترس گریه میکردیم.سریع زنگ زدم به کامیینا.خودش برداشت:-الو-کامران:بله؟-کامران،منم نسیم-کامران:به سلام نسیم خانووووم حالت چطوره؟-بد خیلی بد-کامران:چیزی شده؟-الکس الان زنگ زد تهدید کرد که همه ی عزیزامونو میکشه....گفت شماهاروهم میکشه.کامران خندیدوگفت :ولش کن نسیم جان اون هیچ غلطی نمیتونه بکنه.هومن وقتی فهمید چی شده شروع کرد خندیدن وبعدبلند گفت:نسیم بهش میگفتی ....هومن میگه مثل اون روز برو شیپیشای تنتو بکش!-وای خداجون شماچقدرریلکسین.بابا این الکس دیونست واقعا این کارارو میکنه هاااا.-کامران:هیچ کاری نمیتونه بکنه الانم بخوابید که باید فردا ریم سر فیلم برداری...دو ماه گذشت ماهنوز یه ثانیه هم ضبط نکردیم.کامران یه خورده دیگه هم دلداری دادو بعد خداحافظی کرد.وقتی برای نازی تعریف کردم گفت:اینادیونه ان بابا مگه ماجوک گفتیم؟-چی بگم وا...اون هومنوکه میخندید.نازنین لبخندزدوسرتکون دادوشب بخیر گفت.منم تنها کاری که کردم این بود که مادروپدروکامران وهومنوبه خداسپردم... قرررررررررررررررررررررررررررررربون همتون....سال تحصیلیه خیلی خوبی داشته باشید به امیدامدن البوم شناسنامه دوستون دارم فعلا خب اول از همه ادامه داستان : -کامران تروخدامنواین جوری نگاه نکن توهم اگه ی جای من بودی ومجبور بودی همین کارومیکردی.کامران خیلی کلافه بود اروم پرسید:چطوری قراربوداین کاروبکنین؟-اولش قراربود بایه مهمونی شروع بشه وبه روش الکس که اصلا هم روش جالبی نیست ازتون فیلم بگیریموبامنتاژبدترش کنیمو!تواینترنت وتلویزیون پخش کنیم...اما هومن قضیه روفهمید بعدهم که حالش بد شد قرار شدکه همراه داروها ش قرصارو قاتی بکنیم اما نازنین این کارو نکرد.هومن یه نگاه به نازنین کردواروم سرشو تکون دادو انداخت پایین.همه به جز نازنین که گریه میکرد ساکت بودیم.خیلی دلم میخواست بدونم الان کامران داره به چی فکرمیکنه....هومن اروم گفت :ماروباش میخواستیم یه کلیپ بسازیم ببین به کجاکشید.خب حرفاتوزدین دیگه واسه چی وایسادینودارین مارونگاه میکنین:-کامران:هومن این چه طرزحرف زدنه؟-هومن:خیلی بده ببخشید ولی من اینطوری بلدم...بابامثل اینکه تواصلاگوش نکردی ببینی ایشون چی فرمودن؟اینامیخواستن اول ماروعملی !کنن بعدابرومینوجلوی پدرومادروخواهرودروهمسایه وفنامون ببرن این کاروحشتناکی نیست؟-کامران:چرا اما تونباید اینجوری حرف بزنی -هومن:پس چه جوری حرف بزنم انتظارنداشته باش که تشویقشون کنم..هومن خواست بروکه نازنین رفتوجلوشوگرفتو گفت : هومن خواهش میکنم به حرفام گوش کن باور کن من ازاولم بااین کار مخالف بودم اخه من چطور میتونم به کسی که چند سال عاشقش بودم صدمه بزنم.... هومن سرشوانداخت پایینو رفت ازاین کارش خیلی دلم گرفت نازنین علنابهش گفت که دوسش داره اون حتی گوش هم نکرد نازنین خواست بره دنبالش که یهو پاش پیچ خوردو جلوی پله ها خورد زمین.هممون دوید طرفش .هومن اروم زیر بقلشوگرفتو بردش طرف کاناپه-نازی حالت خوبه؟-نازنین:اره چیزی نیست فقط پام گیر کرد به فرش.هومن نازنینونشوند روی کاناپه وجلوی پاش نشست روی زمینو به پای نازی دست زد که جیغش رفت هوا-کامران:چیه دختر چرا اینجوری داد میزنی-هومن:کامی فک کنم پاش در رفته-نازنین:نه چیزی نیست خودش خوب میشه.خواست بلندشه اماازدرد پاش مجبورشد بشینه-هومن:حالا فهمیدی یه چیزی شده .کامی من میرم ماشینوبیارم توونسیمم نازنینوبیارین.وبعد رفت.تودلم گفتم هومن هرکاری که بکنه نمیتونهاخلاق مهربونشو پنهون بکنه.... درست مثل کامران خب بروبچ تا اینجا بسه اما سعی میکنم تا قبل از شروع امتحانام(۲۰فروردین)دوباره اپ کنم http://img19.picoodle.com/img/img19/3/3/13/kamranhoomani/f_kamranhoomam_0cd98d2.jpg این یه عکس عیدی که از وب حسین گرفتم. جون میده واسه بک گراند کامپیوتر خب بچه ها شرمنده اینترنتم هی ارور میده نمیزاره عکس بزارم انشاالله تو یه اپ بترکونم خب عزیزای دل شهرزاد امیدوارم سالی که گذشت خوب بوده باشه(نه مثل من که بدترین سال عمرم بود)وسالی مه در راهه بهترین سال عمرتون.....همتونویه دنیا دوست دارم سر سفره ی هفت سین اگه شد یه یادکوچولوهم از من ودوستم صبا بکنبن.شاید خدایه لطفی کردو سال بعد مردم تا اپ بعد..... نیکاجون ممنونم عزیزم/صباعزیزنه نترس سیاوش حرف نزد برای تنهاعشق زندگیمودلیل بودنمهومن قشنگم: تولدت مبارک خوش امدی ستاره اگرچه ازراه دور هیچ فایده ای نداره تواین روزطلایی نگوکمی غم داری بدون که دیوونه ای به اسم"شهرزاد"داری همه میدونن که پادشاه اواز امروزبه دنیا میاد باکلی شاذی وناز تواین روزتولد عیدتوماه ومریخ این روزخوب می مونه همیشه توی تاریخ میان برای تبریک تمام سیاره ها امروزچراغونیه توهمه ی قصه ها خداتواین روزخوب توروبه ماهدیه داد همه مث هم بودن فرشتشوفرستاد اول روزاومدی تابیدی جای خورشید خداگناهامونو به خاطرتوبخشید زاده ی فصل پاییز ساکت ولی بی قرار که خیلی زودرسیده به قله ی افتخار درسته که بهارنیس درسته که پاییزه هیچ برگی اماامروز ازعشقت نمیریزه بادکنکای رنگی شمع وگل وفشفشه الهی زنده باشی تااخرهمیشه میدونم ازراه دور تبریک من قبول نیست اونم برای عشقم صاحب نمره ی بیست اما خودت میدونی که چاره ای ندارم من که بجزچشم تو ستاره ای ندارم هدیه شهرزادتو فقط همین ترانه س بدون برات میمیره گریه هاش عاشقانس دلم میخوادبدونی تواین همه ستاره هیچ کسی قدشهرزاد نگاتودوست نداره....... وای چقدقشنگ بود این برای هومن زندگیم ....حیف که هیچ وقت نمیخونه هومن زندگیم ایشالله هزارسال زنده باشی هومن عزیزتولدت مبارک فرداهم تولد کامران گلم کامران جان تولدت مبارک وای بچه هافک کنید وقتی کیکومیبرنوبراشون شعرتولدت مبارک رومیخونن.......وای حتی توهمشم قشنگه....راستی اهنگ جدیدهومنوکامرانوباابی دیدید؟واییییییییییی عین یه تیکه ماه بود مگه فرشته هم بده میگن دسای پاک تومهمون دستای دیگس میگن نگات پیش منه اما دلت جای دیگس میگن دروغ بوده که تو تاآخرش مال منی چشمای رنگ عسلت دنبال چشمای دیگس اخه مگه فرشته هم رسم شکستن بلده؟ ادم میتونه بدباشه مگه فرشته هم بده؟ باشبومهتاب شنیدم این روزا خلوت میکنی میگن توخواب ورویاهات خوشیدودعوت میکنی چرادستای عاشقت رنگ تابستون نمیشه وقتی که نیستم اون چشات خونه ی بارون نمیشه میون راهت نکنه قلبتودادی به کسی اون کیه که به جای من شبابراش دلواپسی تواهل اسمونایی اون اسمونای بلند فرشته ی ارزوهام به گریه های من نخند اخه مگه فرشته هم رسم شکستن بلده ادم میتونه بدباشه مگه فرشته هم بده؟.... شعرکاملشوبعدامیزارم خب اپ امروزخیلی طولانی شدنه؟بهترحالابریم سر.............داستان -شایدپدرامه!-نه بابااون که الان توLAنیست...!-پس کیه این موقع؟شونه هاموانداختم بالاورفتم که دروبازکنم.وقتی دروبازکردم باتعجب نسیمونازنینودیدم. رفتم کنارکه بیان تو...هومن تانازنینودیدچشاش ازتعجب گردشد.امابعدیهوگفت:تواینجاچی کارمیکنی؟-نازنین:اومدبگم چرااومدم.هومن پوزخندی زدو گفت:اهان یعنی اومدی چیزای رو که باچشام دیدموبگی دروغه اره ؟-نسیم:هومن جان توازهیچی خبرنداری –من:میشه بگیداینجاچه خبره؟نسیم ازچی حرف میزنی؟-هومن:لازم نیست نسیم ...فکرنمیکنم اصلاجایی برای توضیح گذاشته باشید.-نازنین:خواهش میکنم هومن .تواول حرفای ماروگوش کن اگه قانع نشدی مامیریم تودیگه هیچ وقت مارونمیبینی...قبول؟هومن سرشوانداخت پایین وبعدازچنددقیقه قبول کرد *** نسیم : چقدگرمم بود .احساس می کردم دارم خفه میشم ثانیه هامثل یه قرن میگذشت ...برام خیلی سخت بودکه برای کامرانوهومن بزرگترین رازای زندگیموبگم.تاحالاجلوی هیچ پسری اینجوری دست پاچه نشده بودم اما این دونفربابقیه فرق داشتن.یه لحظه چشمم افتادبه کامران ...آرامش عجیبی تمام وجودموگرفت احساس کردم جراُت پیداکردم تمام ماجراروبراشون بگم.تلفن کامران تموم شدونشست رومبل کنارهومن.هومنم سگش"پپسیو"اروم گذاشت زمینوبه منونازنین نگاه کرد.همه چی اماده بودتاراستشوبگم.یه لحظه ته دلم لرزید ...اگه کامران بفهمه که من میخواستم زندگیشوتباه کنم چی درموردمن فکرمیکرد؟امادیگه نمیشودکاری کرد.هومن تقریباُهمه چیزوفهمیده بود....روبه پنجره وپشتم به بقیه بود-هومن:نمیخوای شروع کنی؟اگه برات سخته میخوای من کمکت کنم...بهتره اول ازرابطتون بااون پسره الکس شروع کنی؟چطوره؟-اگه اجازه بدی همه چیزومیگم-خوب مامیشنویم..!-حقیقتش اینکه خیلی برام سخته-هومن:بله خب حقیقت همیشه تلخه-هومن خواهش میکنم.هومن ازجاش بلندشداومدطرفم-خواهش بی خواهش .نه من میخوام بدونم شماهاچطورمیخواستین این بلاروسرمنوکامران بیارین؟مگه مابدی بهتون کردیم...؟نسیم سوالای من جواب نداره ؟-چرا-پس بگوتابیشترازاین عصبانی نشدم-باشه میگم...حقیقتش اینکه که ما .....(دیگه نتونستم جلوی گریه هاموبگیرم جلوی پاهای هومن زانوزدم وزدم زیرگریه.نازنین اومدطرفم دلداریم میداد)-نازنین:بس کن نسیم....-کامران:نسیم میخوای بزاریش برای بعد-نه بلاخره بایدبگم.فقط حداقل تومثل هومن نباش زودقضاوت نکن باشه-کامران:مطمئن باش هومنم زودقضاوت نکرده...چیزایی که شنیده باعث شده که اینجوری کنه باورکن باورمیکنم.....باورمیکنم که ماخیلی بدیم.برگشتموبه هومن نگاه کردم میخواستم دیگه بگم ...همه چیزو:عشق نازنینو.....عشق خودمونسبت به کامران .اره دیگه غروربرام مفهومی نداره.-هومن میخوای یه واقعیتی روبدونی؟-ملومه-این دختری که الان پیش من وایسادن...نازنین..خواهرم عاشق تواگه دوست نداشت توالان سرومروگنده جلوی من وای نساده بودیوسرمن دادبکشی.نازنین برات میمیره هومن اون بودکه گذاشت این اتفاق هی به تعویق بیوفته....-کامران:بابادرباره ی چی حرف میزنید؟کدوم اتفاق-نازنین:نسیم بسه مابرای چیزدیگه ای اومدیم-کامران ما...........ما قراربود شمارومثل اون خواننده ی ایرانی به اسم............بیاریم-یعنی چی...یعنی شماقراربودمارو-اره کامران جان کارگروه مااینکه ادمای مشهورمخصوصا ایرانیاروبدنام کنیم...کامران داشت باتعجب نگام میکردسایدم باتحقیر.خدایا منوبکش ولی نذاراین نگاهاروتحمل نکنم خب بسه خیلی دیگه زیادشد فعلا بای





ازدست این دوتا......فرشته
کاری هم که نمیشه کردجزصبر...
/یاتویاهیچکس جووووووونم
/مائده جووووونم
/ستایش جووووونم
/صباجووونم
/ ربه کاومائده جووووووونم
/مریم جووووووووووووونم
/شیماجووووووووونم
/سپیده جووووووووونم
دیگه چه میشه کرد وقتی دونفرفررررررررررررررشته باشن دیگه این میشه دیگه...ازاین شهربه اون شهر
دیدی آخرش تابستان آنقدرغصه ی ماراخوردکه پاییزشد!ببین تویادت نیست ما کجای دفترخاطرات پاییزسال گذشته نوشتیم وزیرش رامشترکاامضاکردیم که سرخی ماازتووزردی توازما؟که هنوزمهرنشده روی خط نه چندان صاف سرنوشتمان زردکشیدند.خلاصه ازقدیم ودورگفته اندومی گویند که پاییزفصل عاشق هاست وآذر آتش گرفته هم فرزند سوم همین پاییز بود کهمن رابه این روزنمیدانم چه رنگی نشاند!به عاشقیم یقین دارم که مینویسم وگمان میکنم اگرتبریک تولدپاییز راننویسی باید به عاشق نبودنت یقین کرد.مهم نیست اصلا فدای سرت که یک تابستان دیگر گذشت وبازهم معجزه نشد.به قول خودت صبرراباوفاداریمان تاپاییز بعدشرمنده میکنیم شایدازبس روسفیدشدیم پاییز آینده به جای بارانُبرف درسرزمینمان بارید.
خب لباس پاییزیاتونودربیارید که ازبارون این چندروزفک کنم پاییزعاشقونه ای داشته باشیم.به قول سهراب:"چترهارابایدبست زیرباران بایدرفت"
دومااومدم یکی ازتمرینهای کتاب کامپوترموانجام بدم تمام برنامه هاموپاک کردم
همونطورکه میدونین آلبوم جدید"کامران وهومن"درراهه وهممون منتظراتیشبازی دوباره ی ستاره هامون توآسمون موسیقی ایران وجهان هستیم.
شناسنامه
اسم این البوم فوق العاده زیباست....راستی اهنگ زیبا کلبه هم فووووووووق العاده بود دوباره همه فهمیدن کامرانوهومن باتمام خواننده ها یه فرق اصاصی میکنن. قراربودروزولینتاین ویدیوی "حسودی"که یکی ازپرخرجترین ویدیوهاست پخش بشه اما به دلیل بارندگی فیلم برداری عقب افتاده که انشاالله دیگه بارون نیاد!تاویدیو گرفته بشه بعددوباره بارون بیاد
. خب اول اسم عزیزانی که برام نظرگذاشتن:
سونیاجون/یاتویاهیچ کس جووونم/سپیده جونم:عزیزم میدونم دیره اما اگه خواصی هروقت من شعرمیزارم برداری چون شایدمثل حالادیر بشه خودت بردارتوصاحب اختیاری خانوم /تاراجونم/سهیلا جوووووووووونم عزیزم به وبتون اومدموداستان قشنگتم خوندم نظرخصوصیتم خوندم....ازت ممنوم خانوم خشگلم ومعذرت خواهی بزرگ که نگرانت کردم....به مهساگلمم سلام برسون اون که نمیادپیش ما
/ مائده جونم /ژینوس جونم
این حرفاچیه که میزنی ایشالله هزار سال عمرکنی تمام کنسرتاشونم بری برات خیلی دعا کردم/نگین جان رفتم...یاروحرف مفت زده بود خودشم فهمیده بود چه......خورده.![]()
![]()
![]()
چیکارمیکنید....؟خب اول ازهمه اسم عزیزانی که لطف کردن نظرگذاشتن:
/سونیاحالامن شدم سوهان روح تو
راستی مرسی که قبول کردی همکارت باشم زودترم درباره ی داستان اون وب بنویس/مریم نگار عزیزمرسی چشم سرمیزنم/مائده جون اول مرسی دوما خدانکنه من دست شماهابیوفتم که مامانم بی شهرزادمیشه .راستی ببخشید الان لینکت میکنم/میناجون مرسی گلم/افروزجون ازمسائلی که گفتی ممنون باهات شدیدا موافقم/یاتویاهیچکس باباتودیگه چه دل خجسته ای داری کی زنگ زدی به من که گوشیم خاموش بودیاردمیکردم هااااااااااااان
؟/پریسا(ز.م)مرسی اره خوب شداومدم معماری خیلی باحاله
/به به ببین کی اومده مهساaخودمون
چطوری هم محلی بابابه خدااینقدرسرم شلوغه که حدندارهمثلاهمین دیشب به خاطرکارام ساعت ۳خوابیدم حالافک کن قبلش کلی درس واسه امتحان خوندم.باهات شدیشداموافقم خیلی رشته ی سنگینیه
/بهاره وشیماجون مرسی که اومدین من که بهتون سرمیزنم ولی بازم چشم/اذین جون نه باباکی من وقت دارم ماهواره ببینم
/زهراجون مرسی خوشگل خانوم /نازلی جون به به پس توهم هومنی هستی ![]()
باریک لله به سلیقت/♥.•:*•.♥Roya♥loveH♥.•*:•.♥عزیز!!!!اومدم وبت/سمیراجان ممنون پس توهم هوادارداداش عشق منی؟پس حتما میام![]()
ممنونم ازهمه خب حالا اگه گفتین وقت چیه؟
بله همتون درست گفتین تولد فرشته هاست
اول از همه:
وای بچه ها فک کنید دیروزتولدعشق من بودوفرداتولدداداششه واییییییییییییییییییییی خداجون .
![]()
![]()
![]()



![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


